تبليغاتX
صلح، توسعه،دموکراسی
سه شنبه هفتم خرداد 1387

اتحادیه اروپا با انتشار بیانیه‌ای از ایران خواست تا شش تن از رهبران بهائیان را که اخیراً بازداشت شده‌اند، آزاد کرده و آزادی کامل مذهبی را در این کشور فراهم کند.به گزارش خبرگزاری فرانسه از بروکسل، در این بیانیه که رئیس اتحادیه اروپا امروز (چهارشنبه) به نمایندگی از ۲۷ عضو این اتحادیه منتشر کرد، مراتب نگرانی این کشورها از بازداشت‌های بهائیان در روز چهاردهم ماه می ابراز شده است.رعایت کامل حق انتخاب دین و عمل به آن، پایان تعقیب قضایی ‌جامعه بهائیت و آزادی افراد بازداشت شده از مواردی هستند که به طور مشخص، اتحادیه اروپا درباره آن‌ها به ایران تذکر داده است. رویترز نیز در گزارش مشابهی خبر داد که در این بیانیه آمده است: «اتحادیه اروپا نگرانی جدی خود را در مورد ادامه تبعیض نظاممند و آزار و اذیت بهائیان ایران به علت دین‌شان تکرار می‌کند.»بهائیت ۱۵۰ سال قبل در ایران پا گرفت و دانشنامه بریتانیکا تعداد پیروانش را بیش از هفت میلیون نفر برآورد کرده است.مقامات ایرانی بازداشت شش رهبر بهائی را تأیید کرده‌اند، اما می‌گویند آنها به اقدام علیه امنیت ملی و ارتباط با خارجی‌ها دستگیر شده‌اند.این مقامات ارتباط این بازداشت‌ها با مذهب این افراد را رد کرده و افزوده‌اند که تمام ایرانیان بدون توجه به دین‌شان از حقوق یکسانی برخوردارند.خبرگزاری آلمان نیز در این خصوص نوشت که تحت پیگرد قرار دادن بهائیان از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ به سیاست رسمی دولت ایران تبدیل شده و از آن زمان تاکنون، بیش از ۲۰۰ تن از هواداران این دین در این کشور کشته و یا اعدام شده‌اند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:25  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

سه شنبه هفتم خرداد 1387
باراک اوباما سناتور دموکرات و از داوطلبان نامزدی اين حزب در انتخابات رياست جمهوری آمريکا بار ديگر بر آمادگی خود برای گفتگو بدون شرط با رهبران کشورهای متخاصم تاکيد کرده است ولی می گويد اين موضع ضرورتا به معنی ديدار با محمود احمدی نژاد نيست. آقای اوباما در جريان مبارزات انتخاباتی خود بارها از آمادگی برای گفتگو با سران دولت هايی مانند ايران، سوريه، کوبا ونزوئلا خبر داده است و به همين علت با انتقاد شديد سناتور جان مک کين، نامزد بالقوه جمهوری خواهان روبرو شده است. آقای مک کين می گويد گفتگو با محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران جايگاه او را تقويت می کند و پيغام نادرستی را به متحدان آمريکا مانند اسرائيل ارسال خواهد کرد. اما سناتور اوباما در روز دوشنبه در يک سخنرانی انتخاباتی در ايالت نيومکزيکو با رد سخنان آقای مک کين، از دو عامل برگزاری انتخابات رياست جمهوری ايران در سال ۲۰۰۹ و مشخص کردن کسی که قدرت اصلی را در اين کشور در اختيار دارد به عنوان فاکتورهای اصلی در زمانبندی ديدار احتمالی با سران اين کشور نام برد. آقای اوباما گفت: " هيچ دليلی وجود ندارد تا زمانی که ندانيم چه کسی قدرت را در ايران در اختيار دارد، بخواهيم با احمدی نژاد ديدار کنيم. او قدرتمندترين فرد در ايران نيست." باراک اوباما در اين سخنان به نقش رهبر جمهوری اسلامی به عنوان تصميم گيرنده نهايی در زمينه سياست خارجی اشاره می کرد ولی نگفت آيا در پی ديدار با آيت اله علی خامنه ای است يا منتظر نتيجه انتخابات رياست جمهوری سال آينده ايران. اين در حالی است که جمهوری خواهان در آمريکا، باراک اوباما را به بی ثباتی در موضع گيری در برابر ايران متهم کرده اند. آنها با اشاره به سخنان آقای اوباما درباره آمادگی برای گفتگو بدون شرط با ايران و همچنين نياز به فراهم شدن مقدمات چنين ديداری پيش از انجام آن، می گويند سخنان آقای اوباما متناقض است. سناتور اوباما منظور خود از فراهم کردن مقدمات ديدار با رهبران ايران را پيش تر اين گونه توضيح داده بود: " مقدمات اين ديدار در اين است که گفتگوهايی در رده های پايين تر انجام شود تا ما نگرانی خود را از برنامه اتمی نظامی آنها را مطرح کنيم و حرف های آنها را گوش کنيم." او ادامه داد: "آنها ادعا می کنند در پی توليد تسلحيات هسته ای نيستند و تلاش هايشان صلح آميز است. من آنها را باور نمی کنم. فکر می کنم در پی به دست آوردن تسليحات اتمی هستند و اين موضوع مذاکره ما خواهد بود. من شواهدی را به آنها ارائه می کنم و به آنها گوشزد می کنم برای به دست آوردن توانايی هسته ای صلح آميز راه های ديگری وجود دارد."

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:16  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
پنج سال پیش من، بهروز جاوید تهرانی در زندان رجائی شهر کرج بودم و مادرم نیز چند ماهی میشد که در بیمارستان شهدای میدان تجریش بستری بود. بیماری کهنه (دیابت) و بیماری جدید سرطان سینه اجازه بهبود زخمهای وی را پس از شیمی درمانی و قطع کردن سینه هایش به وی نمیداد. ماهها بود که پیاپی تقاضای مرخصی حتی اگر شده برای یکساعت میکردم.

 

شش ماه بود بخاطر وقت تنگ تلفن حتی صدای مادرم را نیز نشنیده بودم. آن زمان محمد حاج علی کاظم که رئیس حفاظت زندان بود و الان رئیس زندان است و علی محمدی هم که مدیر داخلی زندان بود به شدت با مرخصی من مخالفت میکردند.

 

چهل و سه روز به پایان حبسم مانده بود که خبر فوت مادر را شنیدم. مادر نتوانست بعد از چهارسال چشم انتظاری، این چهل و سه روز آخر را تحمل کند. خواهر و برادرم میگویند که تا آخرین لحظه هربار که به هوش می آمد میپرسید: بهروز نیامد؟

 

بازهم به من مرخصی داده نشده که در مراسم ختم، خاکسپاری، سوم، هفتم و حتی چهلم وی شرکت کنم. روزی که پس از چهارسال زندان بدلیل شرکت در تظاهرات دانشجویی ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸، با عفو مشروط از زندان آزاد شدم سه روز از مراسم چهلم مادرم میگذشت. همانروز وقتی برای اولین بار بر تربت مادر حاضر شدم، با خود عهد نمودم تا روزیکه حتی یک زندانی سیاسی در این مملکت وجود دارد و مادری چشم انتظار دارد دست از مبارزه برندارم. اکنون پنج سال از فوت مادرم میگذرد و اینبار نیز مسئولین زندان و قوه قضائیه (قاضی حداد) حاضر نشدند حتی ساعتی مرخصی تحت الحفظ به من بدهند که در پنجمین سالگرد مراسم مادرم حضور داشته باشم.

 

بهروز جاوید تهرانی

فرعی ۵ - زندان رجائی شهر کرج (گوهردشت)

۱۶/۲/۸۷

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:34  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
باسلام و سپاس از خداوندی که این جرأت و جسارت را در سالی که آنرا سالِ نوآوری و شکوفایی نام نهاده‌اید ‏عطا کرد تا در یادداشتی خطاب به شما که روزهای پیش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به ‏دستان در کنار هم بودیم و جنابعالی در کسوتِ یک روحانیِ روشنفکر و مبارز برایمان از حکومت عدل علی (ع) ‏و رفتار او با مخالفین می‌گفتید، نکاتی را یادآوری کنم.‏

 

آنروزها می‌گفتید داستانِ زن یهودی را که خلخال از پای او کشیده بودند و می‌گفتید چگونه علی (ع) دستِ برادر ‏نابینایش عقیل را به خاطر سهم بیشتر از دیگران خواستن به آتش نزدیک کرد و ما را بخاطر برپایی چنین ‏حکومتی آمادة هر نوع فداکاری می‌کردید. اکنون در سالِ جدید و پس از گذشت ۳۰ سال از آن روزهای به ‏یادماندنی می‌خواهم سخنی بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.‏

 

پس از پیروزی انقلاب و تبدیل نظام شاهی به نظامِ اسلامی هر یک به سویی رفتیم، شما مدارج پیشرفت را با ‏عضویت در شورای انقلاب و وکالت مجلس اوّل و ریاست جمهوری و تا امروز رهبری نظام طی کردید و من به ‏عضویت شورای موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگی و اسلامی ‏کردنِ دانشگاهها تنها به دلیل پیش‌بینی حوادث آینده دچار گرفتاریها، زندان و شکنجه‌ و بیماریهای گونه‌گونِ باقی ‏مانده از آن دوران شدم. اجازه دهید حالم را برایتان تشریح کنم و بگویم که:‏

 

جای جایِ تنم زخمدار “تعزیر” است ‏

‏ و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار ‏

و پشت ‌گوژ ز سنگینی و صلابت دار.‏

 

حال بمناسبت بیست و هشتمین سالگرد تعطیلی دانشگاهها و پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم که بنویسم یا ‏ننویسم و با پذیرش تمام هزینه‌های آن و با توجه به اینکه سالخوردگی و بیماری ممکن است فرصت را بگیرد و ‏موفق به باز کردن سفرة دل با جنابعالی نگردم، می‌نویسم؛ هرچه باداباد.‏

 

راستی یادمان نرود شما و دیگر روحانیون بارها پیش از پیروزی انقلاب در گوشمان خواندید که “قولوا الحق ولو ‏علی انفسکم” حق را بگویید هر چند به زیان شما باشد. پس می‌گویم و می‌نویسم برای ثبت در تاریخ.‏

 

‏ وقتی حزب جمهوری اسلامی که شما یکی از رهبران آن بودید تصمیم گرفت دانشگاهها را تعطیل کند و ‏گردانندگی اینکار بعهده اقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب و دوستِ آقای دکتر بقایی ‏ نهاده شد، ایشان از اواخر ‏سالِ ۱۳۵۸ کار خود را شروع کرد و در جلسه‌ای گفت:‏

 

‏”دانشگاه به این صورتِ فعلی باید تعطیل بشود و برنامه‌های آینده، کارهای علمی در رابطه با مردم و در زمینة ‏ایدئولوژی و اسلامی کردن، این کلیات مسئله است. و مطمئن باشید که نقشه آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود ‏تمامِ مسائل و غیر از مسائلی که شما فکر می‌کنید می‌شود، بعد از ۱۴ خرداد مطلقاً نه امتحانی خواهد شد و نه ‏دانشگاهی باز خواهد بود، دانشگاه تعطیل خواهد شد.”‏

 

طبق برنامة تنظیمی روز سه‌شنبه دوّم اردیبهشت ۱۳۵۹ دانشگاهها توسط عوامل حکومت برای اسلامی کردن ‏اشغال شدند و فردای آن روز (چهارشنبه سوم اردیبهشت) مدیریت دانشگاه تهران که می‌دانست هدف نه اسلامی ‏کردن دانشگاهها که تسلط بر آنهاست و تصفیه عظیم استادان و دانشجویانِ دگراندیش در پیش است، طی یادداشتی ‏اعلام استعفا کرد و نوشت:‏

 

‏”… هنوز چند روز از دعوتِ رئیس‌جمهور از ملت برای وحدت در مقابله با امپریالیسم نگذشته است که ناگهان ‏ظاهراً با یک برنامة بدونِ مطالعه و بی‌آنکه شورای انقلاب و اداره‌کنندگان مملکت با مقاماتِ دانشگاهی از جمله ‏دانشگاه تهران کوچکترین تماسی گرفته و مشورتی کرده باشند تصمیمی گرفتند که مملکت را با سوءاستفادة ‏گروههای ضد انقلاب ازاین فرصت، متشنج کرده و به آتش و خون کشید و بهترین بهانه به آمریکای جهانخوار ‏داد تا بلافاصله از درهم‌ریختگی وضع ایران اظهار خوشحالی کند ‏….”‏

 

و چند روز از این ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود که جنابعالی در خطبة نماز جمعه روز ۱۵ اردیبهشت ‏‏۱۳۵۹ خطاب به مدیریت مستعفی دانشگاه تهران فرمودید:‏

 

‏”آقایانی که مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ این یک سال هر کارِ خلافی در دانشگاه انجام گرفته است. این ملت ‏حق دارد گریبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دسته‌جمعی استعفا می‌کنند و گناه را به گردنِ دولت و در ‏حقیقت به گردنِ ملت می‌اندازند. این یک خیانت است، این کار یک خطای بزرگ است. این عمل ضربه زدن به ‏حیثیت این انقلاب است. آقایان مسئولِ این مفسده انگیزی‌های این یک سال دانشگاه هستند باید به این جواب ‏می‌دادند. نباید در مقابل مردم می‌ایستادند، نباید برای جلب چند نفر یا یک قشر یا یک جناح و کسبِ وجاهت و کسب ‏حیثیت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شورای انقلاب می‌ایستادند.”‏

 

جناب آقای خامنه‌ای؛ راستی ما در آن یکسال و چند ماه چه کرده بودیم که ملت باید گریبان ما را می‌گرفت و از ما ‏جواب می‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمایشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نکردیم در یک مناظره‌ی رودررو با ‏هم بنشینیم و گفتگو کنیم تا مردم به قضاوت بنشینند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بودیم جز اینکه اسلامی کردن ‏دانشگاه و جامعه از طریق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراکز اجتماعات و حذف دگراندیش‌ها میسر نیست. ‏مگر ما اعلامِ خطر نکردیم که با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نکنید تا سلاح به دست شوند؟ مگر ‏ما وقایع دهه شصت را که منجر به زندانی شدن و کشتار ده‌ها هزار از بهترین زنان و مردانِ این سرزمین شد ‏یادآوری نکرده بودیم؟ آنها که روزی به ما می‌آموختند که پیامبر و علی و دیگر امامان شیعه با مردم عادی به ‏بحث می‌نشستند و به حرف آنها گوش می‌دادند، چرا حاضر نشدند حتی جواب درخواست‌های ما را برای یک ‏گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستید کردید، امّا نتیجه چه شد؟ اجازه دهید جملاتی از جناب ‏مصباح یزدی که یکی از سرشناسترین ایدئولوگ‌ها و استراتژیست‌های رژیم است را در اینجا بیاوریم تا نتیجة ‏حکومتِ اسلامی بعد از حدودِ ۳۰ سال مشخص شود:‏

 

‏”نسلِ آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و ‏با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروسِ دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس درس، دانشجویان غیر از بدگویی ‏به نظام و بعضاً به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند. وی افزود باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در ‏تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم، ایشان افزودند نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد یا گروهی برنامة صحیحی ‏ارائه کرد صرفِ امضاء رئیس دولت حتماً اجرا می‌شود که در این صورت باید کشور در چند ماه مانند حکومت ‏امیرالمؤمنین (ع) می‌شد. (ایشان با کمال زرنگی توپ را به زمین شما پرتاب می‌کند و می‌گوید:) دستور مقامِ ‏معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هرچه ایشان ‏امر کنند آن را می‌پذیریم.”‏

 

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ فرمایشات جناب مصباح یزدی در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ ‏پنجاه سال قبل را در من زنده کرد. در آن سالها ما نوشته‌ها و گفته‌های شما را با تمام وجود می‌خواندیم و ‏می‌شنیدیم از جمله کتابِ “ادعانامه‌ای علیه تمدنِ غرب و دورنمایی از رسالتِ اسلام” تألیف سیّدقطب با ترجمة ‏سیدعلی خامنه‌ای و سیدهادی خامنه‌ای. این کتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزنده‌ای در آذرماه سال ۱۳۴۹ در ‏چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسید و منتشر شد. مترجمین، کتاب را به آنانکه از نابسامانیها رنج می‌برند و راهِ ‏نجاتی می‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌ای که جنابعالی به آن نوشته‌اید آمده است:‏

 

‏”در این کتاب پس از شمارش مشکلاتِ «تمدن صنعتی غرب» و نشان دادنِ نابسامانیهایی که برای انسان ببار ‏آورده و پس از معرفی انسان و بازگو کردنِ ویژگیهای این موجودِ «یگانه» و «بی‌نظیر»، راهِ حل نهایی در این ‏ابتلاء بزرگ را با نظری دقیق و قلمی شیوا و با اخلاصی هرچه بیشتر ترسیم و تحلیل کرده است”.‏

 

بنظر او ـ و به نظر ما ـ این معجزه در انحصار اسلام است، دیگر راهها جز سرگردانیِ بیشتر، نتیجه‌ای ببار ‏نمی‌آورند و همچنان که خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمی کمکی نمی‌کنند، فقط اسلام است ‏ـ این مکتب الهی ـ که چون زاییده‌ی علم و قدرت و حکمت است می‌تواند انسان را به علم وقدرت و حکمت ‏رهنمون گردد.‏

 

ما نمک‌‌پروردگانِ “اسلام” که یکروز بهترین مرحله‌ی زندگی خود را از آن گرفته‌ایم، معجزة “نظامِ اسلامی” را ‏از نزدیک دیده‌ایم نباید خود را فریب دهیم و به سرابی دل خوش سازیم. بسی نابخردانه است که بجای نسخه‌ی ‏تجربت نموده‌ی خود، باطله‌ی دیگران را بدست گیریم و نیروی خود را اینجا و‌آنجا هرز کنیم.‏

 

اگر آدمی باید در راه آرمانی و هدفِ مقدسی تلاش کند و با این تلاش بزندگی خود معنی و جهت بخشد، همان ‏بهتر که راهِ خدا را که سرانجامِ آن “نقطه‌ی اوج انسانیت” است برگزینند و نظامی اسلامی را که ضامنِ آزادی ‏وبرابری و عزّت و نیکفرجامی است بطلبند و در راهِ آن تلاش کنند. اینست آن تلاش مقدسی که بزندگی جلوه و ‏صفا می‌بخشد و آدمی را لایق عنوانِ “خلیفه‌ی خدا” می‌سازد و بی‌گمان در آخر کار نیز با موفقیت و پیروزی ‏قطعی قرین می‌گردد.‏

‏… بامیدِ آنروز ‏…‏

 

برای بهتر روشن شدنِ ویژگیهای نظامِ اسلامی یا بقول سیّد قطب جامعه‌ی اسلامی مورد نظر شما و سیّد، جملاتی ‏چند از نظرات سیّد قطب را هم در اینجا از متن کتاب که توسط جنابعالی ترجمه شده است می‌آورم:‏

 

‏”صدها کتاب درباره‌ی اسلام، صدها سخنرانی و خطابه در مسجدها و تالارها و میدانها، صدها فیلم تبلیغی و ‏صدها هیئت اعزامی از طرف حوزه‌ها و مراکز تبلیغ اسلام، نمی‌تواند باندازه‌ی یک اجتماع کوچک که در نقطه‌ای ‏دورافتاده بر اساسِ اسلام تشکیل شود و با روش اسلامی زیست کند، مزایای مکتب اسلامی را آشکار سازد و ‏خلاصه، نمایشگرِ زندگی در سایه‌ی اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اینست که از شبح اسلام می‌هراسند و ‏حاضر نیستند به هیچ عنوان وجود تحقق یافته‌ی آن را تحمل کنند”.‏

 

‏”بدون هیچ شک و تردید باید این جامعه، جامعه‌ی اسلامی، تحقق یابد. اگر این آرزو امروز جامعه‌ی عمل نپوشد ‏فردا خواهد پوشید و اگر در این گوشة جهان تحقق نیابد در گوشه‌ای دیگر تحقق خواهد یافت. هیچ دلیل ندارد که ‏در مورد مکان یا زمان این آینده‌ی حتمی، پیشگویی کنیم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در ورای حجاب ‏غیبت پوشیده است و کسی جز خدا از آن با خبر نیست”.‏

 

‏”در آن روز سر و کارِ اجتماع، با قماش اصیل و پردامنه‌ی «شریعت» است و می‌تواند جامعه‌ای زیب پیکر و ‏ساز اندام خود از آن اختیار کند و خود را از وصله‌بندی و پاره‌دوزی نجات بخشد.”‏

 

جناب آقای خامنه‌ای؛ حدودِ ۲۹ سال است که به ادعای حکومتگران، نظام یا جامعه‌ی اسلامی در ایران تحقق یافته ‏است و شریعت اسلام بر همة امور حاکم است تا آنجا که در اصلِ چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ‏مصوب مجلس خبرگان (۱۳۵۸) آمده است:‏

 

‏”کلیة قوانین و مقرراتِ مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید ‏براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسی و قوانین و مقرراتِ دیگر ‏حاکم است و تشخیص این امر بر عهدة فقهای شورای نگهبان است.”‏

 

و اصلِ پنجم قانونِ اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:‏

 

‏”در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر «عجل الله تعالی فرجه» در جمهوری اسلامیِ ایران ولایتِ امر و امامتِ امت ‏برعهدة فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصلِ یکصد و هفتم عهده‌دار آن ‏می‌گردد.”‏

 

و با توجه به اینکه پس از تبدیل رژیم شاهی به رژیمِ ولایت فقیه و تأسیس جمهوری اسلامی و تصویب قانون ‏اساسی همه‌ی امور از جمله قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی ‏و سایر قوانین با الهام‌گیری از شریعت اسلام تدوین گردیده و شما ولایت مطلقه نظامِ ولائی را در دست دارید، ‏می‌توان گفت خواست سیّد قطب که آرزو می‌کرد روزی در جایی از جهان جامعة اسلامی تأسیس گردد و شما در ‏مقدمه کتاب ذکر شده آورده‌اید که نظامِ اسلامی تأمین‌کنندة آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی است ‏ به ادعای ‏قدرت‌بدستان عملی گردید.‏

 

حال این سئوالِ اساسی مطرح می‌گردد که آیا نظامِ اسلامی پس از ۲۹ سال که از برپایی آن می‌گذرد به این ‏اهداف رسیده است، و اگر چنین است چرا کسانی مانند مصباح یزدی مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرایان ‏‏(بنیادگرایان) از جمله آقای احمدی‌نژاد، می‌گویند:‏

 

‏”نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها (نسل آینده‎ (‎حاکم است و با این فرهنگِ غربی و ‏تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاسِ درس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام ‏چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.”‏

 

و آقای امامی کاشانی در خطبه‌های نماز جمعه ۶/۲/۸۷ این چنین وضع دانشگاهها را تشریح می‌کنند: ‏

‏”باید مغز و هوش ایرانی که ثابت شده در صف اوّل استعدادهای دنیا است را به منصه ظهور بگذاریم و این ‏وظیفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است… ای جوان، دانشگاه و درس را به عیاشی، رفیق‌بازی و شهوت تبدیل ‏نکن.”‏

 

باید از آقایان پرسید شما و همفکرانتان که ایدئولوگ این نظام بودید، در این ۳۰ سال چه می‌کردید که امروز ‏استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجویان جز بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام و عیاشی، رفیق‌بازی و ‏شهوت چیز دیگری یاد نمی‌دهند؟ و مگر دانشجویانی که بقول شما به نظام و اسلام بد می‌گویند و شهوت‌رانی ‏می‌کنند متولدین پس از انقلاب و پرورش یافته در دامانِ نظام اسلامی ادعایی شما نیستند؟ براستی، چه کسی یا ‏کسانی مسئول به وجود آمدنِ این وضع هستند؟ آقایان یا راست می‌گویند و یا تهمت می‌زنند. اگر راست می‌گویند ‏مسئولِ این نابسامانیها کیست و اگر تهمت می‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و توهین به ‏نظام مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ این چه عدالت و برابری است که اگر دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان و ‏دیگر طبقاتِ دگراندیش نقدی بر حاکمیت بزنند، سروکار آنها با دادگاههای انقلاب و محرومیت از درس و کار و ‏رفتن به زندان و هزاران بلای دیگر است، اما هیچ کس حتی جنابعالی نمی‌گوئید بالای چشم آقایان ابروست.‏

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟ ‏اگر نیست اعلام کنید تا بیش ازاین مردم همه نابسامانی‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دین خدا ‏خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهید در برابر این همه فقر (خوب می‌دانید اقتصاددانهای رژیم می گویند کسانیکه ‏درآمد ماهانه‌ی انها از ۶۰۰ هزار تومان کمتر است زیر خط فقر قرار دارند. از خودم که یک استاد بازنشسته ‏دانشگاه هستم می‌گویم که پس از بیش از ۵۰ سال تدریس و تحقیق طبق آخرین فیش، حقوق دریافتی‌ام کمتر از ‏‏۴۰۰ هزار تومان است [فروردین ۸۷ برابر با ۳۶۲۶۶۹۵ ریال]. حال ببینید دریافتی کارمندان و معلمان و ‏کارگران و دیگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها باید چگونه زندگی کنند؟)، فساد بی‌حد، اعتیاد، ‏خرافات، تن‌فروشی دختران، خیابان‌گردی بچه‌ها، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد چه کسی مسئول است؟ ‏چرا دولت‌های مورد حمایتِ شما به جای شعارهای توخالی و مردم‌فریب و نخ‌نما شده، حقایق را نمی‌گویند؟ چه ‏شد آن آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی که قرار بود نظامِ اسلامی منادی آن باشد؟ کجاست آن دانشگاههای ‏اسلامی که می‌خواستید الگویی باشد برای دانشگاههای ممالک اسلامی؟ چرا این همه دشمنی با دانشجویان و ‏دانشگاهیان؟ پس از آن همه ستم و کشتار دانشجویان و استادان در دهه شصت چگونه است که هنوز بسیاری از ‏زندانیهای سیاسی ـ عقیدتی را دانشجویان تشکیل می‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را برای چه می‌خواهید وقتی می‌شود با ‏نیایش، باران از آسمان نازل کرد، وقتی می‌توان با صلوات، مشکلات را حل کرد (کتاب “صلوات کلید حل ‏مشکلات”، تألیف علی خمسه‌ای قزوینی معروف به حکیم هندی، چاپ هشتاد و دوم، اخیراً به بازار آمده است)، ‏وقتی رئیس‌جمهور مملکت می‌گوید، یک خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با کماجدان و کفگیر و ملاقه ‏انرژی اتمی تولید کرده‌اند، دیگر دانش و دانشگاه را برای چه می‌خواهید؟

 

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ نمیدانم آنچه در کشور ما می‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما می‌رسد امّا ‏می‌دانم وضع بسیار بدتر از آن است که شما گاه‌گاه در فرمایشات خود به آنها اشاره می‌کنید. احتمالاً افرادِ بیت و ‏دوستان و نزدیکان به شما می‌گویند که اکثریتِ قریب باتفاق مردم طرفدار رژیم هستند. گولِ این حرفها و ‏تظاهراتی که صاحبان زر و زور و تزویر برایتان راه می‌اندازند را نخورید. بیایید برای نجات کشور و ثبت در ‏تاریخ با استفاده از اختیاراتی که قانونِ اساسی طبق بند ۳ از اصل یکصد و دهم به شما داده است، فرمانِ یک ‏همه‌پرسی در مورد نظام ولائی را با تمام شرایط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرمایید تا هر کس که شناسنامه ‏ایرانی دارد بتواند در آن شرکت کند و حکومتِ دلخواه خود را بار دیگر پس از گذشت ۳۰ سال همانگونه که در ‏‏۱۲ اردیبهشتِ سال ۵۸ شد انتخاب نماید تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و برای اینکه ‏‏”دشمنان” ملک و ملت حرف و حدیث نسازند!! از سازمانهای بین‌المللی و حقوقِ بشری دعوت کنید بر آن نظارت ‏نمایند که اگر امروز چنین نکنید، فردا دیر است.‏

 

‎‎منابع‎‎

 

‏۱. به کتابِ زندگینامة سیاسی دکتر مظفر بقایی نوشته‌ی حسین آبادیان صفحه ۲۷۱ (نامه آیت‌ به بقائی) مراجعه شود.‏

‏۲. قسمتی از سخنان آیت در نوار افشا شده در خرداد سال ۵۹‏

‏۳. متن استعفانامة مدیریتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه ۳ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۴. فرمایشات جنابعالی در خطبه نماز جمعه ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۵. سخنانِ آقای مصباح یزدی چاپ شده در روزنامة اعتماد ملی صفحه ۲ یکشنبه اوّل اردیبهشت ۱۳۸۷‏

‏۶. مقدمه کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام نویسنده سیّد قطب ترجمه سیدعلی خامنه‌ای صفحات ۱۴ ‏تا ۱۷‏

‏۷. کتاب فوق صفحات ۲۸۷ تا ۲۸۹‏

‏۸. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

‏۹. کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب، مقدمه بقلم سیدعلی خامنه‌ای صفحه ۱۶‏

‏۱۰. فرمایشات آقای مصباح یزدی در روزنامه اعتماد ملی یکشنبه اوّل اردیبهشتِ ۱۳۸۷‏

‏۱۱. فرمایشات آقای امامی کاشانی منتشر شده در روزنامة اعتماد ملی شنبه ۷/۲/۸۷ صفحه ۲

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:34  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
بیش از ده ماه از دستگیریمان می گذرد؛ در این مدت هفت بار از بازداشتگاهی به بازداشتگاه دیگر و از زندانی به زندان دیگر منقل شده ایم. در مدت چهار ماه حبسمان در بازداشتگاههای اطلاعات سنندج و تهران به کرات مورد بازجویی قرار گرفته ایم. دو بار از سنندج به تهران و از تهران به سنندج منتقل شده ایم و آخرین دفاعیاتمان را دو بار مکتوب کرده ایم. طی سه بار ارجاع پرونده ما به باز پرسی، قرار وثیقه صادر شده اما دادستان همواره مخالفت نموده است. در این میان جهت رفع اختلاف بازپرس و دادستان سه بار پرونده به دادیار قضایی ارسال شده و یک دفعه نیز به شعبه تشخیص صلاحیت دیوانعالی کشور در قم ارجاع گردیده است. در پایان این پروسه، مامور اصلی بررسی پرونده یعنی بازپرس قرار منع تعقیب دال بر بیگناهیمان صادر نمود اما در مقابل دادستان اقدام به انتساب اتهام و صدور کیفر خواستی جدید نموده است. امروزه در فضای زندان آنچه را دیروز در دانشگاه و در لابلای کتابها و خاطرات می خواندیم، تجربه می نماییم و می بینیم که استیلای سیاست بر حقوق تا چه حد می تواند مشکل آفرین و چالش گر عدالت باشد. البته ما پیشاپیش برائت خود را از وجدان های بیداری گرفته ایم که فریاد حق خواهی و ظلم ستیزی را همواره سر داده اند. گویی این سرنوشت داستان مکرری است که بارها خوانده و شنیده ایم اما این بار خود آن را تجربه می کنیم. داستانی که به دفعات در تاریخ ملیمان تکرار شده و همواره از ابتدا باورپذیری خود را از واقعیت زندگی مردم به دست آورده است. اتهام ما با استناد به محتویات پرونده ؛ تجمع در دانشگاه به مناسبت روز جهانی زبان مادری و همچنین فعالیت در نشریه دانشجویی مجوزدار "روژامه" است، که به زعم مسئولین قضایی هر دوی آنها در راستای منافع اپوزیسیون سیاسی در کردستان بوده است. اما بر همگان آشکار است که واقعیات و خواستهایی از این قبیل بازتاب زندگی اجتماعی دوران کنونی است. و دم فروبستن عامه مردم به معنای عدم درک این مسائل و پذیرش وضع موجود از سوی آنان نیست. ما نیز با توجه به وظیفه اجتماعی و انسانیمان صرفا خواسته ایم تناقضات و مشکلات موجود جامعه را در محیط دانشگاه که قاعدتا باید تحمل انتقادات و گفتمان های متفاوت را داشته باشد، بیان نماییم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:30  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
. در سال ۱۳۱۲در شمال غربی تهران، شنزاری بود که از جنوب به خندق شهر تهران و از شمال به روستای امیرآباد و فرخ زاد منتهی می شد. در این باغ تنها آبادی ای که به چشم می خورد باغ وسیعی بود که عمارت مختصری در جنوب آن در دو طبقه ساخته شده بود و با درخت های کاج احاطه شده و در تمام آن باغ اشجار میوه بسیار کاشته بودند که صد سال قبل ترجلاال الدوله فرزند ارشد سلطان میرزا ظل السلطان آن را احداث کرده بود که از این رو به جلالیه معروف شد و در همین سرزمین بود که میرزا علی اصغر خان حکمت در میانه های بهمن ماه سنه ۱۳۱۳ سنگ بنای دانشگاه تهران را ا نهاد.

 

۲. نسیم شبه مدرنیسم که قدرت را در بین معدودی از نخبگان گردش می داد، کاری کرد که رضا خان میر پنج را که از شاگردان مکتب علی اکبر داور بر اساس فاشیسم مدرن مدرسه های برلین بود متعاقد گردد تا با بودجه ای بالغ بر دویست و پنجاه هزار تومان ساختمانی را بنا نهد که یک سال بعد اولین تجمع سازمان یافته در آن پایه ریزی شود و از دل آن توده خارج گردد و کمتر از دو دهه بعد ملی گرایی با دمکراسی در آن پیوند خورد تا قطره های خون تکمیل کننده ی شعار عدالت، آزادی و ترقی مصدق گردد. پیش نویس قانون تاسیس دانشگاه تهران در دوره ی وزارت علی اصغر حکمت تصویب گردید و علی اکبر سیاسی، محمد علی فروغی و غلامحسین رهنما آن را تنظیم کردند تا روز موعود فرا رسید و از آن روز تا سال ۱۳۲۱ دانشگاه در کسوت اداره ی از اموال وزارت و فرهنگ بود و عزل و نصب اساتید بر عهده ی وزیر بود و او به سهولت عزل و نصب می کرد به گونه ای که هر روز صبح اساتید، دست بوس اعتماد السلطنه قراگزلو بودند تا شاید هوس وزیر فرهنگ پا فرا نبرد و استاد،استاد بماند و فرهنگ دارنده و برازنده به متولی.

 

۳. از حادثه ی روزگار بود که علی اکبر سیاسی که وزیر مشاور دولت سهام. السلطان بیات و وزیر خارجه دولت محمد ساعد بود، بار دیگر وزیر فرهنگ احمد قوام گردد تا ۶ سال بعد از تاسیس دانشگاه، تقدیر تاریخی آن شود که در اثر تلاش های بی وقفه ی دکتر سیاسی و با توجه به روح قانون اساسی، پهلوی پسر رای به استقلال دانشگاه دهد تا دانشگاه مستقلا به اداره ی امور اداری و علمی خود بپردازد. در شبی پر خاطره در سالن نیمه کاره ی دانشکده ی حقوق بدیع الزمان فروزانفر، نطقی بلند در مدح استقلال دانشگاه خواند تا محصول وارداتی از ویترین پر زرق و برق غرب در تفاهم با فرهنگ شرقی به مفهوم واقعی دمکراسی نزدیک شود و مدتی بعد نیز مصدق استقلال مالی دانشگاه را نیز تقدیم کند.

 

اما چه زود این شادی رو به پایان می رود و چه زود دیکتاتور فراموش می کند که دانشگاه نه پادگان است تا پیاده نظام هنگ. بجای مانده از قزاق پیر در آن تمرین خونریزی کند نه گورستانی برای به خاک سپاری اذرمان.

 

حادثه ی باز پس گیری استقلال دانشگاه زودتر از کودتا شروع می گردد. روز شنبه ۷ فروردین ۱۳۲۷ در جریان سلام نوروزی، محمد رضا پهلوی خواستار اخراج اساتید توده ای از دانشگاه می گردد، سیاسی مصرانه بیان می کند که اینها در دانشگاه مرام خود را تبلیغ نمی کنند و متذکر می شود که چنین اقدامی باید زیر نظر شورای دانشگاه باشد اما پاسخ پهلوی پسر جالب تر آن چیزی است که علی اکبر سیاسی فکر آنرا می کرد “دانشگاه مستقل باید خودش دست به تصفیه بزند والا استقلالش را از دست می دهد” و این چنین می شود که با فشارهای فراوان سپهبد یزدان پناه، اساتید توده از جمله رادمنش، جودت، کشاورز، کیانوری و فروتن از دانشگاه اخراج می گردند و تراژدی از آنجا تکمیل می شود که کودتای سیاه به دانشگاه نیز می رسد و بازرگان،حسیبی،غریب،سنجابی،سحابی و ۷ تن دیگر از اعضای جبهه ی ملی نیز ازدانشگاه اخراج می گردند. انگلس می گوید تاریخ دو بار تکرار می شود یکبار تراژدیک و بار دیگر کمیک و این چنین می شود که انقلابیون وقتی انقلابی در انقلاب می کنند سر از تصفیه اساتید و دانشگاه در می آورند و ایدئولوژی جای اتوپیا را می گیرد و همه ی آنچه که رخ داده است بر عکس می شود تا آنجایی که آنانی که یک روز تصفیه شدند خود دانشگاه را تصفیه می کنند.

 

۴. منشور آزادی دانشگاهی و استقلال موسسات آموزش عالی که در سپتامبر ۱۹۸۸ در لیما تصویب شده است بیان می کند که آموزش و یادگیری منجر به ارتقای کامل شخصیت و حیثیت انسانی می گردد و احترام به حقوق بشر، آزادی های سیاسی و صلح را تقویت می کند. آموزش اشخاص را قادر می کند تا در ساختن جامعه ای آزاد و برابرخواه شرکت جویند. آموزش، درک، تسامح و دوستی بین ملت ها، نژادها، اقوام و مذاهب را ارتقا می دهد. آزادی های آکادمیک یعنی آزادی اعضای جامع دانشگاهی در پیگیری توسعه و انتقال دانش و مطالعه و بحث های نظری و مستند سازی، نوآوری تدریس و سخنرانی، آزادی آکادمیک پیش شرط تحقق صلح در جامعه مدنی می باشد و تمامی اعضای جامعه دانشگاهی حق دارند وظایف خود را فارغ از هرگونه تبعیض و بدون ترس از دخالت یا سرکوبی از طرف هر مقام. دیگری انجام دهند. بعد از ۱۰۰ سال تلاش در جهت دمکراسی خواهی، هنوز به کامیابی لازم دست نیافته ایم، لذا نیازمند خوانش دوباره برای ایجاد تحول در فرایند دمکراسی خواهی هستیم. در این بین دانشگاه باید بتواند در بستر ایده سازی بجای ایده آل سازی قرار گیرد تا بتواند حلقه واسطی بین جریان روشنفکری و اجتماع باشد تا در تضارب عملکرد آن، بستر لازم برای تقویت جامعه مدنی فراهم گردد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:29  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
به نقل از خبرنامه امیرکبیر:

خبرنامه امیرکبیر: در پی ارائه گزارش «معاونت اطلاعات قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران» به دادستانی در خصوص یکی از شماره های نشریه دانشجویی «خط صفر»، مجید توکلی، مدیرمسئول این نشریه توقیف شده، بار دیگر به دادگاه احضار شد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر مجید توکلی که از ۱۹ اردیبهشت سال گذشته به اتهام انتشار نشریات جعلی و موهن در زندان به سر می برد، در آستانه سالگرد بازداشت خود بار دیگر توسط دادستان تهران احضار و مجددا تفهیم اتهام شد.

 

لازم به ذکر است در پرونده قبلی، که مربوط به نشریات موهن بود، مجید توکلی به همراه احسان منصوری و احمد قصابان ابتدا در دادگاه عمومی تبرئه شدند و قاضی مستندات موجود در پرونده را کاملا مردود دانست و اعترافات اخذ شده از این سه دانشجو را تحت فشار و شکنجه تشخیص داد. اما این حکم تحت فشار شدید نیروهای امنیتی و دادستان تهران و معاون امنیت وی، قاضی حداد، در دادگاه تجدیدنظر شکسته شد و آن ها به ۲۲، ۲۶ و ۳۰ ماه حبس محکوم شدند.

 

در پاییز سال ۸۶ احضاریه ای در زندان به دست مجید توکلی رسید که در آن ضمن معرفی «قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران» به عنوان شاکی این دانشجو، بدون آن که عنوان اتهامی و موضوع شکایت ذکر شود، از وی خواسته شده بود خود را به دادسرای کارکنان دولت معرفی نماید. جالب آن که در حالی که مجید توکلی چندین ماه بود که در «بازداشت موقت» به سر می برد، در احضاریه ارسالی تاکید شده بود «در صورت عدم مراجعه در موعد مقرر حکم جلب صادر خواهد شد».

 

روز دوشنبه، ۱۶ اردیبهشت، در حالی که کمتر از یک ماه از اعلام حکم نهایی دادگاه تجدیدنظر مبنی بر محکومیت این سه دانشجو می گذشت از توکلی خواسته شد بار دیگر خود را برای مراجعه به دادگاه آماده کند. روز سه شنبه، ۱۷ اردیبهشت، پس از انتقال این دانشجو از زندان به دادسرای کارکنان دولت مشخص شد این مسئله مربوط به احضاریه ای است که چندین ماه پیش به دست او رسیده بود.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر قاضی شعبه ۹ بازپرسی دادسرای کارکنان دولت با تفهیم اتهام «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی» به مجید توکلی، پرونده جدیدی را برای وی گشود. تفهیم اتهام توکلی در بازپرسی بدون اطلاع و حضور وکیل وی انجام شد. قاضی ابتدا اعلام کرد شاکی این پرونده «معاونت اطلاعات قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران» بوده که از شماره ۱۵ نشریه دانشجویی «خط صفر»، منتشره در تاریخ ۲۳ آبان ۸۵، شکایت کرده است.

 

عناوین اتهامی توکلی به این شرح بوده است: انتشار نتایج یک نظرسنجی غیرمعتبر با عنوان «کاهش شدید محبوبیت دولت» به منظور تشویش اذهان عمومی، انتشار مطالب کذب و غیرواقعی پیرامون بیانات رهبری در سمنان به منظور تشویش اذهان عمومی، انتشار مطالب غیرواقعی در مورد سفرهای استانی رئیس جمهور و توهین به رئیس جمهور.

 

در خبر مندرج در نشریه، نتیجه یک نظرسنجی که کاهش محبوبیت احمدی نژاد، اختلاف نظر مردم با وی و… را نشان می داده آمده است. «معاونت اطلاعات قرارگاه ثارالله سپاه» ادعا کرده که این نظرسنجی غیر معتبر بوده و این دانشجو با انتشار نتایج این نظرسنجی مرتکب «نشر اکاذیب» شده است. شکایت «قرارگاه ثارالله سپاه»، که یکی از ارگان های اصلی سپاه محسوب می شود، از یک نشریه دانشجویی، آن هم در خصوص انتشار یک نظرسنجی، عجیب و غیرمعمول است.

 

مجید توکلی ضمن رد این اتهام، نظرسنجی مندرج در نشریه توقیف شده خود را به نقل از خبرگزاری رسمی «آفتاب» ذکر کرد. توکلی همچنین با ایراد اشکال در اصل شکایت، «قرارگاه ثارالله سپاه» را فاقد صلاحیت شکایت در این خصوص دانست، که قاضی در پاسخ اعلام کرد: «گزارش این تخلف از سوی این ارگان به دادستانی ارسال شده و شکایت از سوی دادستانی یا مدعی العموم صورت گرفته است». توکلی همچنین نسبت به عدم حضور وکیل خود در این جلسه اعتراض کرد.

 

این دانشجو همچنین در ادامه قوه قضاییه را فاقد صلاحیت رسیدگی به تخلفات نشریات دانشجویی دانست و عنوان کرد: «طبق آیین نامه نشریات دانشجویی تخلفات نشریات بایستی در کمیته ناظر بر نشریات در داخل دانشگاه رسیدگی شود و تنها با تشخیص کمیته ناظر بر نشریات است که پرونده تخلف نشریه دانشجویی به قوه قضاییه ارسال می شود. در حالی که هیچ یک از این مراحل در خصوص این شکایت طی نشده و شکایت مدعی العموم نیز فاقد وجاهت قانونی است».

 

در پایان در حالی که مجید توکلی همچنان پس از گذشت یک سال در زندان به سر می برد، قاضی برای وی قرار التزامی به مبلغ ۵۰ میلیون ریال صادر کرد و از وی خواست در صورت احضار مجدد، بلافاصله خود را به دادگاه معرفی نماید، که در غیر این صورت قرار التزام ۵۰ میلیون ریالی وی به اجرا گذاشته خواهد شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:28  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
بنياد باران که با همت سيدمحمد خاتمي پس از فراغت از رياست قوه مجريه تاسيس شده است ديروز شاهد حضور کارشناساني بود تا مبحث ملي شدن از صنعت نفت تا فناوري هسته يي را به گفت وگو بنشينند و اين جمع با حضور محسن امين زاده معاون وزارت امور خارجه دولت خاتمي، مهندس عزت الله سحابي، مهندس لطف الله ميثمي و دکتر محسن محبي (سعيد محبي) نماينده سابق ايران در دادگاه لاهه، سعي کرد نگاه واقع بينانه تري نسبت به اين مساله داشته باشد.در ابتداي جلسه مهندس عزت الله سحابي با اشاره به ملي شدن نفت در سال 1329 گفت؛ با توجه به قراردادهاي شرکت نفت مبناي مشروعيت ملي آن استيفاي حقوق ملي بود و چون مذاکرات به ثمر نرسيده بود به ملي کردن صنعت نفت روي آوردند.وي در ادامه افزود؛ مساله ملي شدن نفت از منظر حقوق بين الملل قانوني است و بنابراين در دو صحنه شوراي امنيت سازمان ملل و دادگاه لاهه دولت مصدق موفق شد نظر خود را بقبولاند و در شوراي امنيت دکتر مصدق موفق شد نظر مساعد را به خود جلب کند تا جايي که قاضي انگليسي به نفع ايران راي بدهد.

ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:44  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

روز گذشته دانشجویان دانشکده هنر دانشگاه فردوسی- واحد نیشابور نیز دست به تحصن صنفی زدند.
 این دانشجویان در تحصنی اعتراض آمیز در مقابل ساختمان مرکزی دانشگاه در مشهد خواستار استعفای معاونت دانشکده گردیدند.
لازم به ذکر است دانشجویان دانشکده هنر نیشابور در طی یک ماه گذشته متناوباً مراتب اعتراض خویش را نسبت به رفتار ناشایست معاونت کنونی دانشکده، مرتضایی، با دانشجویان و اساتید به ریاست دانشکده ارائه کرده بودند و طی تجمعی که با همین هدف و در اسفندماه سال گذشته مورخ چهارشنبه ۱۵/۱۲/۸۶ در محل دانشکده هنر نیشابور برگزار شده بود، قول شفاهی و کتبی برکناری معاونت کنونی را از طرف ریاست دانشکده دریافت کرده بودند،. ولی علاوه بر عدم تحقق این امر گزارشی غیردقیق و غیرصادقانه به دکروز گذشته دانشجویان دانشکده هنر دانشگاه فردوسی- واحد نیشابور نیز دست به تحصن صنفی زدند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، دانشجویان دانشکده هنر نیشابور دانشگاه فردوسی در تحصنی اعتراض آمیز در مقابل ساختمان مرکزی دانشگاه در مشهد خواستار استعفای معاونت دانشکده گردیدند.
لازم به ذکر است دانشجویان دانشکده هنر نیشابور در طی یک ماه گذشته متناوباً مراتب اعتراض خویش را نسبت به رفتار ناشایست معاونت کنونی دانشکده، مرتضایی، با دانشجویان و اساتید به ریاست دانشکده ارائه کرده بودند و طی تجمعی که با همین هدف و در اسفندماه سال گذشته مورخ چهارشنبه ۱۵/۱۲/۸۶ در محل دانشکده هنر نیشابور برگزار شده بود، قول شفاهی و کتبی برکناری معاونت کنونی را از طرف ریاست دانشکده دریافت کرده بودند،. ولی علاوه بر عدم تحقق این امر گزارشی غیردقیق و غیرصادقانه به دکتر آشوری مدیریت دانشگاه فردوسی ارائه گردید.
لذا دانشجویان مجبور به عزیمت از نیشابور به مشهد و اجتماع در مقابل درب اصلی ساختمان مرکزی دانشگاه برای رسیدگی به وضعیت خود شدند. این تحصن از ساعت ۱۰ صبح روز سه شنبه ۲۰/۱/۸۷ آغاز گردیده و با توجه به مذاکرات متعدد با مسئولین ذیربط از جمله ریاست دانشگاه، معاونت فرهنگی، ریاست دانشکده هنر و… و عدم تحقق درخواست های دانشجویان قرار است تا برکناری قطعی مرتضایی از پست معاونت دانشکده هنر و رسیدگی به وضعیت عدم صداقت و صلاحیت مدیریت دانشکده، ادامه یابد.
 دکتر آشوری مدیریت دانشگاه فردوسی ارائه گردید.
لذا دانشجویان مجبور به عزیمت از نیشابور به مشهد و اجتماع در مقابل درب اصلی ساختمان مرکزی دانشگاه برای رسیدگی به وضعیت خود شدند. این تحصن از ساعت ۱۰ صبح روز سه شنبه ۲۰/۱/۸۷ آغاز گردیده و با توجه به مذاکرات متعدد با مسئولین ذیربط از جمله ریاست دانشگاه، معاونت فرهنگی، ریاست دانشکده هنر و… و عدم تحقق درخواست های دانشجویان قرار است تا برکناری قطعی مرتضایی از پست معاونت دانشکده هنر و رسیدگی به وضعیت عدم صداقت و صلاحیت مدیریت دانشکده، ادامه یابد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:25  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  | 

یکشنبه هجدهم فروردین 1387
آمریکا سازمان مجاهدین خلق را گروهی تروریستی می داند اما با استناد به موازین بین المللی و کنوانسیون ژنو، آنان را به عنوان "افراد تحت الحمایه" تحت مراقبت قرار داده است

ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:23  توسط کانون نشریات مقاومت مدنی مشهد  |